ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

670

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

و يكى ديگر از فرزندان بلاواسطهء آقا خان بزرگ صاحب عنوان : مرحوم جلال شاه ، 44 ( عليه رحمة اللّه ) بوده كه جمالى بكمال داشته و در « مجله نوبهار ، سال 13 دوره 5 شماره 23 صادره در 27 رجب سنه 1341 ص 358 » شرحى غريب و داستانى عجيب از تعشق وى بدخترى هندى و تفأل زدن نسبت بوى و وفاتش در اثر آن نوشته ، بخلاصهء اينكه : مرحوم حاجى ميرزا حسينخان سپهسالار در موقعى كه در اسلامبول بوده و بعنوان سفيركبير در آنجا بسر مىبرد ، شرحى بناصر الدين شاه مبنى بر خطرات و معايب هجرت آقا خان بهندوستان نوشت و پيشنهاد نمود كه شاه يكى از دختران خود را بيكى از پسران آقا خان تزويج كند تا موجب آمدن آقا خان بايران گردد . ناصر الدين شاه رأى وى را پسنديد ، و چون در سنه 1287 به سفر عتبات عاليات به زيارت رفت ؛ قرار شد داماد ببغداد آيد تا حضور شاه مشرف شده و با هم بطهران آيند ، و آقا خان هم بهترين و زيباترين پسران خويش جلال شاه را به جهت دامادى شاه برگزيد ، و جوان بيست و پنج‌ساله‌اش را كه جمالى بكمال و چهرى چون مهر و ماه داشت به خدمت شاه فرستاد ، و اين جلال شاه را به ادبيات و اشعار فارسى ذوقى كامل و رغبتى فراوان بود ، و همواره در سفر و حضر صندوقى از ديوان‌هاى اشعار شعرا همرا داشت ، و هرگاه خسته مىشد و غم بر او دست مىداد به خواندن آنها مىپرداخت و خود را بدانها خوش‌دل مىساخت . چون پيغام پدر بوى رسيد ، در حال اطاعت ورزيد در صورتى كه اين وصلت و رجعت از هندوستان موافق طبعش نبود ، زيراكه تازه يكى از دختران و نوباوگان « 1 » هند را بزوجيت برگزيده و عشق او را بيش از آنچه بتصور آيد در دل داشت و از او هرگز دورى نتوانست كرد ، ليكن به جهت اطاعت پدر ناچار روانه ايران شده تا بعراق عرب رسيد . پدر مهر اسپند كه ناقل اين حكايت و از همراهان و محرم اسرار جلال شاه بوده گويد كه حاجى ميرزا حسينخان سپهسالار كه از اسلامبول براى ملاقات شاه ببغداد آمده بود ما را بحضور همايونى معرفى نمود و شاه التفات بسيار كرده و هداياى آقا خان را قبول فرموده

--> ( 1 ) نوباوگان جمع نوباوه است كه در كلمات فارسى مختومه بهاء مدوره ، و در صيغه جمع با الف و نون ، آن‌ها مبدل بگاف فارسى مىشود ، چنان‌كه در « برهان قاطع » در مقدمه در فائده ششم فرموده .